مهمان
قصه صدای مامانم چقدر قشنگه


فرم ورود به مربی‌آموز

مربی‌آموز

فرم تکمیل ثبت نام

برای پیوستن به ما فرم زیر را پر کنید
قصه صدای مامانم چقدر قشنگه
قصه صدای مامانم چقدر قشنگه

۱) اهداف

  • تقویت احترام و محبت به والدین
  • آشنایی با ارزش کمک‌کردن در خانه
  • تقویت مسئولیت‌پذیری و انجام وظایف بدون بهانه
  • ایجاد حس قدردانی نسبت به زحمت‌های مادر
  • پرورش همدلی و کنترل لجبازی

۲) داستان

دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب می گشتم که مامان صدا زد امیر جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر. اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت می دونی که بابا نون لواش دوست نداره.
گفتم صف سنگگ شلوغه . اگه نون می خواهید لواش می خرم. مامان اصرار کرد سنگک بخر، قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت بس کن تنبلی نکن مامان حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا.
این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شستم . دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم من اصلا نونوایی نمی رم. هر کاری می خوای بکن!
داشتم فکر می کردم خواهرم بدون اینکه کار کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک می کنم بازهم باید این حرف و کنایه ها رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی. حالا مامان مجبور می شه به جای نون برنج درسته کنه. اینطوری بهترم هست. با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی می افتم رو دنده لج و اصلا قبول نمی کنم. اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلا انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خسته اش کرده بود. اصلا حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی. راستش پشیمون شدم. کاش اصلا با مامان جر و بحث نکرده بودم و خودم رفته بودم. هنوز هم فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمی کرد.
سعی کردم خودم رو بزنم به بی خیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصبابم خورد بود. یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد. مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد می کرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: تو راه که می اومدم تصادف شده بود. مردم می گفتند به یه خانم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود.
گفتم نفهمیدی کی بود؟
گفت من اصلا جلو نرفتم.
دیگه خیلی نگران شدم. یاد خواب دیشبم افتادم .فکرم تا کجاها رفت. سریع لباسامو پوشیدم و راه افتادم دنبال مامان. رفتم تا نونوایی سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود. یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم اما تا اونجا یک ساعت راه بود و بعید بود مامان اونجا رفته باشه هر طوری بود تا اونجا رفتم، وقتی رسیدم، نونوایی تعطیل بود. تازه یادم افتاد که اول برجها این نونوایی تعطیله. دلم نمی خواست قبول کنم تصادفی که خواهرم می گفت به مامان ربط داره. اما انگار چاره ای نبود. به خونه برگشتم تا از خواهرم محل تصادف رو دقیقتر بپرسم.
دیگه دل تو دلم نبود. با یک عالمه غصه و نگرانی توی راه به مهربونیها و فداکاریهای مامانم فکر می کردم و از شدت حسرت که چرا به حرفش گوش نکردم می سوختم. هزار بار با خودم قرار گذاشتم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و همیشه به حرف مامانم گوش بدم وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی زنگ و با تمام نگرانی که داشتم یک زنگ کشدار زدم. منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه اما صدای مامانم رو شنیدم که داد زد بلد نیستی درست زنگ بزنی ...؟
تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه ... یه نقس عمیق کشیدم و گفتم الهی شکر و با خودم گفتم قولهایی که به خودت دادی یادت نره.

۳) حدیث موضوعی

قالَ رَسولُ الله(ص): «رِضَى الرَّبِّ في رِضَا الوالِدَيْنِ وَ سَخَطُهُ في سَخَطِهِما.» منبع: کنزالعمّال، ح 45445
خدا وقتی خوشحال می‌شود که پدر و مادر خوشحال باشند؛ اگر آن‌ها ناراحت شوند، خدا هم ناراحت می‌شود.

۴) نتیجه‌گیری

امیر فهمید احترام گذاشتن به مادر یعنی دوست‌داشتن واقعی. وقتی آدم به حرف پدر و مادر گوش می‌دهد، هم خودش آرام می‌شود و هم خدا دوستش دارد.

۵) فعالیت عملی پیشنهادی

کودک یک «کارت محبت به مادر» بسازد: روی یک مقوای کوچک بنویسد «مامان عزیزم، دوستت دارم» و یک نقاشی کوچک از نان سنگک یا یک قلب بکشد و هدیه بدهد.

۶) گفت‌وگو و پرسش‌وپاسخ

  • چرا امیر اول نخواست برای مادرش نان بخرد؟
  • چرا بعداً پشیمان شد؟
  • اگر تو جای امیر بودی چه کار می‌کردی؟
  • چطور می‌توانیم به مادر و پدر مهربانی کنیم؟

۷) نمایش و بازی نقش‌آفرینی

سه نقش: امیر، مادر، خواهر.
بچه‌ها بازی کنند: مادر درخواست می‌کند، امیر اول لجبازی می‌کند و بعد پشیمان می‌شود و با لبخند کمک می‌کند.

۸) بازی گروهی تعاملی

بازی "سریع کمک کن!"
مربی کارهایی را نام می‌برد (مثل کمک به جمع‌کردن اسباب‌بازی، بردن لیوان، آوردن دفتر). بچه‌ها باید خیلی سریع نشان دهند که چگونه می‌توانند کمک کنند. این بازی مسئولیت‌پذیری را تقویت می‌کند.

۹) زبان‌آموزی

لجبازی، پشیمانی، نگرانی، مهربانی، مسئولیت، سنگک، کمک، احترام

مسئولیت پذیریکمک به دیگرانروز مادراحترام و مهربانی به پدر و مادر
نظرات

ما همه نظرات رو می‌خونیم و پاسخ میدیم

خیلی خوب!
نام خود را وارد کنید.
 
لطفا شماره موبایل خود را بصورت 09XXXXXXXX وارد نمایید.
خیلی خوب!
نظرت رو برامون بنویس.
مطالب مرتبط
مطالب پیشنهادی
مربی آموز مرجع مربیان مهدکودک و پیش دبستانی
حساب کاربری
خانه
برچسب ها
جستجو