قصه موش موشی

فرم ورود به مربی‌آموز

مربی‌آموز

فرم تکمیل ثبت نام

برای پیوستن به ما فرم زیر را پر کنید
قصه موش موشی
قصه موش موشی
انتشار شده در ۱۴۰۴/۰۴/۲۲ با 89 بار مشاهده

اهداف:

  • یاد بگیرم شب‌ها زود بخوابم
  • بفهمم خواب خوب باعث شادی و بازی می‌شه
  • قدر خانواده‌ام رو بدونم
  • یاد بگیرم هر کسی یه سبک زندگی داره

داستان:

توی یه دشت زیبا و سر سبز خانواده‌ای زندگی می‌کردن که به خانواده مموشیا معروف بودن ….مامان موشه و بابا موشه ده تا بچه داشتن. بین این ده تا بچه مموشیا یکیشون شبا دیر میخوابید اسمش موش موشی بود..
یه بچه موش زرنگ وناقلا..ازبس شبا دیر میخوابید روزا تا لنگ ظهرخواب میموند ..
خواهر و برادرش صبح زود میرفتن توی دشت مشغول بازی و شادی اما موش موشی قصه ما توخواب ناز بود…
وقتی بیدار میشد همه مموشیا خسته بودن  گشنه بودن و حال بازی کردن با موش موشی رو نداشتن.
موش موشی تنها یه روز رفت تا برای خودش یه خونه دیگه زندگی کنه ..
رفت و رفت و رفت تا رسید به خانوم جغده …
گفت: خانوم جغده من موش موشی بیام پسر شما شم؟من دوس ندارم شبا زود بخوابم ولی همه تو خونه ما زود میخوابن …
خانوم جغده که فهمیده بود موش موشی وقت نشناسه گفت: باشه پس امشبو بیا خونه ما ولی حق نداری تا صبح بخوابی …موش موشی خوشحال شد و زودی قبول کرد.
نصفی ازشب گذشته بود موش موشی گشنش شده بود آخه همیشه سرشب غذا میخورد.
گفت: خانوم جغده من غذا میخوام …
خانوم جغده گفت: ما تا نصف شب هیچی نمی خوریم آخه ما جغدیم…
موش موشی گفت: آخه من موشم سرشب غذا میخورم …
خانوم جغده گفت: ولی اگه میخوای با جغدا باشی باید تا نصف شب صبر کنی بعدشم باید تمام روز رو بخوابی…
موش موشی که فهمیده بود چه اشتباهی کرده زد زیره گریه و گفت: من میخوام برم پیش خانواده مموشیا…دلم براشون تنگ شده .
اگه برم خونمون قول میدم منم شبا زود بخوابم ..
خانوم جغده که دید موش موشی پشیمونه و دلتنگ پرید و موش موشی رو برد رسوند به خونه مموشیا..
همه که نگران موش موشی بودن بغلش کردن و بهش قول دادن همیشه باهاش بازی کنن …موش موشیم قول داد که مثه همه خونوادش شبا زود بخوابه تا روزا باهاشون تو دشت بازی و شادی کنه…
قصه ما به سر رسید موش موشی به خونش رسید .

حدیث موضوعی:

قالَ الإمامُ عَلِيٌّ (ع): “مَن نامَ عَن طَلبِ العِلمِ، راحَتْهُ النَّدامَةُ.” (نهج‌البلاغه، حکمت ۳۶۲)
اگه زیاد بخوابیم و کارهای خوب رو از دست بدیم، بعدش ناراحت می‌شیم.

نتیجه‌گیری:

موش موشی فهمید اگه شب‌ها زود بخوابه، صبح‌ها می‌تونه بازی کنه، غذا بخوره و با خانواده‌اش خوشحال باشه. حالا دیگه می‌دونه وقت‌شناسی چقدر خوبه!

فعالیت عملی پیشنهادی:

با بچه‌ها یه کاردستی "ساعت خواب" درست کنید. روش عکس خورشید و ماه بچسبونید و زمان خواب و بیداری موش موشی رو نقاشی کنن.

گفت‌وگو و پرسش‌وپاسخ:

  • چرا موش موشی صبح‌ها نمی‌تونست بازی کنه؟
  • تو شب‌ها زود می‌خوابی یا دیر؟
  • اگه جای موش موشی بودی، چه‌کار می‌کردی؟
  • چرا خانواده برای ما مهمه؟
  • تو هم دلت برای خونه‌تون تنگ می‌شه؟

نمایش و بازی نقش‌آفرینی:

نقش‌های ساده بین بچه‌ها تقسیم بشه: موش موشی، خانوم جغده، مامان موشه، بچه‌موش‌ها. بچه‌ها قصه رو با بازی بازگو کنن.

بازی گروهی تعاملی:

بازی «کی بیداره؟ کی خوابه؟»: یکی نقش جغد و یکی نقش موش موشی می‌گیره، بقیه باید در زمان درست (شب یا روز) حرکت کنن یا بخوابن.

زبان‌آموزی:

موش، جغد، خواب، بیدار، شب، روز، خانواده، دشت، بازی، غذا

خانه و خانوادهموشواحدکار حیوانات
برای به اشتراک گذاری این مطلب، روی باکس زیر کلیک نمایید.
نسخه جدید آماده است!
مربیآموز
پروفایل
خانه
برچسب ها
جستجو