۱. اهداف
- آشنایی کودک با مفهوم «خودشناسی» و دوستداشتن خود
- تقویت شجاعت و غلبه بر ترس
- تقویت مهارت مشاهده و دقت
- آشنایی با رفتار مهربانانه نسبت به حیوانات
- تقویت خیالپردازی و تخیل کودک
۲. داستان
یه روز یه موش کوچولویی بین یه باغ بزرگ واسه خودش بازی میکرد و گشت وگذار میکرد.
همینطور که داشت میدوید و بازی میکرد، یه دفعه یه صدایی شنید. صدایی میگفت: «میو… میو…»
موش کوچولو خیلی ترسید. پشت یه بوته پنهون شد و خوب گوش کرد. صدای یه بچهگربهای بود که تنها و سرگردون بین گلها میگشت و میومیو میکرد.
موش کوچولو که خیلی از گربهها میترسید، از پشت بوتهها به بچهگربه نگاه کرد. اون داشت از ترس میلرزید. بچهگربه که مادرشو گم کرده بود، خیلی ناراحت بود.
موش کوچولو میترسید که اگه از پشت بوته خارج بشه، بچهگربه اونو ببینه و به سراغش بیاد؛ بعدم ممکن بود اونو بخوره.
اما بچهگربهٔ بیچاره اونقدر نگران و ناراحت بود که موش کوچولو رو پشت بوتهٔ گلسرخ نمیدید.
اون فقط میخواست مادرشو پیدا کنه. با صدای بلند گفت: «میو میو… مامانجون من اینجام، تو کجایی؟»
اونقدر این جمله رو تکرار کرد تا مادرش صداشو شنید و به طرفش اومد. بعدم اومد اونو برداشت و از باغ با خودش بیرون برد. موش کوچولو یه نفس راحت کشید. دوباره مشغول بازی شد.
همینطور که زیر بوتهها میدوید و ورجهورجه میکرد، چشمش به یه چیزی افتاد که زیر برگها برق میزد. به طرف اون رفت.
یه آینهٔ کوچولو با قاب طلایی. موش کوچولو توی آینه یه نگاه کرد و خودشو دید. خیال کرد یه موش دیگه رو میبینه.
خوشحال شد و شروع کرد با عکس خودش حرف زدن. میگفت: «سلام، میای با من بازی کنی؟»
دهن موش کوچولو توی آینه تکون میخورد، ولی صدایی به گوشش نمیرسید.
موش کوچولو اونقدر با موش توی آینه حرف زد که حوصلش سر رفت و ساکت شد.
بلبلی که روی درختی نشسته بود و اونو تماشا میکرد، خندش گرفت و صدا زد: «آهای موش کوچولو، اون چیه تو دستت گرفتی؟ یه دوست جدید پیدا کردی؟ اون کیه؟»
موش کوچولو که نمیدونست… موش کوچولو سرشو بلند کرد و بلبل رو دید. پرسید: «خب یعنی چی؟ این هم یه موشه دیگه!»
بلبل گفت: «نه، اون یه آینهست. تو داشتی با عکس خودت توی آینه حرف میزدی.»
موش کوچولو گفت: «یعنی این خودِ منه؟ من این شکلی هستم؟»
بلبل جواب داد: «بله، تو این شکلی هستی. آینه تصویر تو رو نشون میده.»
موش کوچولو دوباره به عکس خودش نگاه کرد و از خودش خوشش اومد و با خوشحالی خندید. بلبل هم خندید. چند تا پروانه که روی گلها پرواز میکردن، اونا هم خندیدن. گلهای توی باغ هم خندهشون گرفت. صدای خندهها به گوش غنچهها رسید. غنچهها بیدار شدن و اونا هم خندیدن و بوی عطرشون توی هوا پیچید.
بلبل شروع کرد به خوندن:
«من بلبلم، تو موشی
تو موش بازیگوشی
ما توی باغ هستیم
خوشحال و شاد هستیم
گلها که ما رو دیدن
به روی ما خندیدن»
اون روز موش کوچولو دوستای زیادی پیدا کرد و حسابی سرگرم شد. وقتی حسابی خسته شد و خوابش گرفت، دوید و به لونهش برگشت و خوابید.
۳. حدیث موضوعی
قالَ الإمامُ عَلِی علیهالسلام: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ.» غررالحکم، حدیث ۸۲۵۳
امام علی علیهالسلام میفرمایند: «هر کس خودش را خوب بشناسد، خدا را هم بهتر میشناسد.»
۴. نتیجهگیری
موش کوچولو فهمید که خودش خیلی بامزه و خوبه و لازم نیست از هرچیزی بترسه. وقتی خودمون رو دوست داشته باشیم، دنیا برامون قشنگتر میشه.
۵. فعالیت عملی پیشنهادی
ساخت آینهٔ دستساز:
کودک میتونه با یک تکه مقوای رنگی، فویل آلومینیومی و چسب،
یک آینهٔ کوچک درست کنه و قابش رو با برچسب و نقاشی تزیین کنه.
۶. گفتوگو و پرسشوپاسخ
- تا حالا تصویر خودتو توی آینه نگاه کردی؟ چه حسی داشتی؟
- اگه جای موش کوچولو بودی با بچهگربه چه کار میکردی؟
- چرا باید خودمون رو دوست داشته باشیم؟
- تو باغ قشنگ قصه، چه حیوانهایی حضور داشتن؟
۷. نمایش و بازی نقشآفرینی
سه نقش: موش کوچولو، بلبل، بچهگربه
بچهها میتونن صحنه پیدا کردن آینه، حرفزدن با عکس خودش و گفتوگوی بامزه با بلبل را اجرا کنند.
۸. بازی گروهی تعاملی
بازی «پیدا کن و نگاه کن»
چند آینهٔ کوچک یا کارتهای براق در اتاق پنهان کنید.
کودکان باید آنها را پیدا کنند و به تصویر خودشان نگاه کنند و یک ویژگی خوب از خودشان بگویند.
۹. زبانآموزی (واژهها)
موش، آینه، گربه، بلبل، باغ، بوته، پروانه، گل، تصویر، بازی
ما همه نظرات رو میخونیم و پاسخ میدیم