مهمان
قصه حسنی با مهموناش مهربونه


فرم ورود به مربی‌آموز

مربی‌آموز

فرم تکمیل ثبت نام

برای پیوستن به ما فرم زیر را پر کنید
قصه حسنی با مهموناش مهربونه
قصه حسنی با مهموناش مهربونه

یک روز آفتابی حسنی از مادرش شنید که قراره خاله جونش خونشون بیاد ، خیلی خوشحال شد و اتاقشو مرتب کرد تا  وقتی که پسر خاله کوچولوش میاد خونشون باهاش بازی کنه.

خاله جون و پسر کوچولوش به خونه ی اونا اومدن ، حسنی خیلی خوشحال شد و اونو بغل کرد.

بعد از اینکه حسنی از مهمون هاش پذیرایی کرد، دست پسر خالشو گرفت و به اتاقش برد ، هر چی پسر خالش از تو  کمد اسباب بازی میخواست حسنی دلش نمیخواست وسایلش خراب شه و به پسر خالش بده.

مادر حسنی به اتاقش اومد و وقتی دید حسنی این کارو داره با مهمونش میکنه خیلی ناراحت شد و حسنی رو به یه  گوشه ای برد و بهش گفت : پسر خوب من ، تو اگر وسایل بازیتو به پسر خالت بدی و ازش بخوای با اسباب بازی ها خوب بازی کنه… اون وقت هر وقت تو هم ازش وسایل بازی بخوای بهت میده.
با مهمونات خوب رفتار کن پسر گلم…

روز مادرمهمان
نظرات

ما همه نظرات رو می‌خونیم و پاسخ میدیم

خیلی خوب!
نام خود را وارد کنید.
 
لطفا شماره موبایل خود را بصورت 09XXXXXXXX وارد نمایید.
خیلی خوب!
نظرت رو برامون بنویس.
مطالب مرتبط
مطالب پیشنهادی
مربی آموز مرجع مربیان مهدکودک و پیش دبستانی
حساب کاربری
خانه
برچسب ها
جستجو