۱) اهداف
- آشنایی کودک با مهربانی و کمک به دیگران
- یادگیری اینکه راستگویی و صداقت همیشه نجاتبخش است
- تقویت روحیهی شجاعت و امید
- آشنایی با مفهوم مسئولیتپذیری
- درک ارزش قناعت و قانعبودن
۲) داستان
یکی بود، یکی نبود… غیر از خدای مهربون هیچکس نبود.
سالها پیش پادشاهی زندگی میکرد که به دانایی مشهور بود و همه باور داشتند هیچ چیز از چشم او پنهان نمیماند. اما پادشاه یک عادت عجیب داشت: هر شب، خدمتکاری مورداعتماد باید ظرفی سربسته برایش میآورد. هیچکس نمیدانست داخل ظرف چیست، چون پادشاه هرگز درِ آن را جلوی دیگران باز نمیکرد.
روزی خدمتکار کنجکاو شد و ظرف را به اتاقش برد و در را قفل کرد. وقتی درِ ظرف را باز کرد، یک مار سفید پخته داخل آن دید. کمی از آن را چشید و ناگهان صدای پرندهها را از پشت پنجره شنید! او زبان حیوانات را فهمیده بود.
چند روز گذشت تا اینکه ملکه حلقهی طلایش را گم کرد و چون تنها خدمتکار اجازهی رفتوآمد به همهجا را داشت، به او تهمت زدند. پادشاه تهدیدش کرد اگر تا صبح حلقه پیدا نشود، مجازات میشود.
خدمتکار ناراحت به باغ رفت. آنجا چند اردک را دید که کنار برکه نشسته بودند و با هم حرف میزدند. یکی از اردکها گفت: «حلقهای که زیر پنجره بود، همونه که من قورتش دادم…»
خدمتکار همان اردک را گرفت و به آشپزخانه برد. وقتی آشپز اردک را آماده میکرد، حلقه از شکمش پیدا شد. خدمتکار بیگناهیاش ثابت شد.
پادشاه از او خواست هرچه میخواهد بگوید؛ حتی بهترین مقام دربار. اما او تنها یک اسب و کمی پول خواست تا رویای کودکیاش، سفر دور دنیا، را آغاز کند.
در راه به رودخانهای رسید که سه ماهی بین نیها گیر کرده بودند و برای رسیدن به آب تقلا میکردند. مرد مهربان آنها را نجات داد. ماهیها گفتند: «لطف تو را جبران میکنیم.»
بعد در مسیر صدای ملکهی مورچهها را شنید که از عبور آدمها و اسبها شکایت میکردند. مرد مسیرش را عوض کرد تا روی مورچهها نرود. مورچهها هم تشکر کردند و گفتند: «مهربانیات را فراموش نمیکنیم.»
مرد با اسبش به جنگلی بزرگ رسید… و ماجراهای تازهای در انتظارش بود.
۳) حدیث موضوعی
قالَ الإمامُ علیٌّ (ع): مَن صَنَعَ المَعروفَ فَإِنَّما یَزرَعُهُ. منبع: غررالحکم
هر کسی کار خوب انجام بده، خوبیها دوباره به خودش برمیگرده.
۴) نتیجهگیری
این قصه به ما یاد میدهد کسی که مهربان، راستگو و پاکدل باشد، خداوند همیشه کمکش میکند. کمککردن به دیگران و گوشدادن به حرف دل موجودات، راههای تازهای برای خوشبختی باز میکند.
۵) فعالیت عملی پیشنهادی
یک نقاشی از خدمتکار و حیواناتی که با او حرف میزنند بکشید. بچهها میتوانند برای هر حیوان یک جملهی بامزه بنویسند تا گفتوگوی خیالیشان کامل شود.
۶) گفتوگو و پرسشوپاسخ
- اگر جای خدمتکار بودی و صدای حیوانات را میشنیدی، چکار میکردی؟
- به نظر تو چرا خدمتکار با وجود بیگناهی آرام بود؟
- کمککردن به ماهیها و مورچهها چه نتیجهای داشت؟
- از این قصه چه چیزی درباره مهربانی یاد گرفتی؟
۷) نمایش و بازی نقشآفرینی
سه کودک نقش ماهیها را بازی کنند، یک نفر خدمتکار شود، و یک نفر نقش مورچهها را بگیرد. ماهیها درخواست کمک کنند و خدمتکار آنها را نجات دهد. سپس مورچهها از او تشکر کنند.
۸) بازی گروهی تعاملی
بازی «صداهای پنهان» اجرا شود. مربی صدای چند حیوان را تقلید میکند و بچهها باید حدس بزنند. سپس بگویند آن حیوان چه درخواستی میتوانست از خدمتکار داشته باشد.
۹) زبانآموزی
مار سفید، حلقه، پادشاه، خدمتکار، اردک، برکه، ماهی، مورچه، جنگل، سفر
ما همه نظرات رو میخونیم و پاسخ میدیم