مهمان
قصه حسنی و بزغاله گرسنه


فرم ورود به مربی‌آموز

مربی‌آموز

فرم تکمیل ثبت نام

برای پیوستن به ما فرم زیر را پر کنید
قصه حسنی و بزغاله گرسنه
قصه حسنی و بزغاله گرسنه

🎯 اهداف

  • آشنایی با اهمیت پوشیدن لباس مناسب در فصل سرما
  • یادگیری مراقبت از سلامتی خود
  • تقویت حس مسئولیت‌پذیری نسبت به حیوانات و موجودات دیگر
  • یادگیری کمک خواستن و همکاری با دیگران
  • تقویت مهارت حل مسئله
  • آشنایی با فصل‌ها و تغییرات آب‌وهوا

📖 داستان

یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا، هیچ‌کس نبود. توی یه ده قشنگ، حسنی با مادربزرگش تنها زندگی می‌کردن. حسنی قصه ما یه بزغاله سفید و خوشگل داشت.

حسنی بزغاله‌شو خیلی دوست داشت. روزا بزغاله‌شو به صحرا می‌برد تا علف تازه بخوره. همیشه با همدیگه بازی می‌کردن.

صحرا می‌دویدن و بزغاله دنبال حسنی می‌کرد و بع‌بع می‌کرد. همه می‌دونستن حسنی چقدر بزغاله‌شو دوست داره. اول پاییز بود که حسنی قصه ما مریض شد.

سرما خورده بود. آخه اون روزا وقتی که بزغاله را به صحرا می‌برد، خودشو نمی‌پوشوند. لباس خوب تنش نمی‌کرد.

هرچی هم مادربزرگ می‌گفت: «حسنی مراقب خودت باش. باید لباس بپوشی تا سرما نخوری.» اما حسنی می‌گفت: «نه، هوا گرمه. نمی‌خوام لباس بپوشم. کلاسه.» همین کارا رو کرد که حسنی‌مون سرما خورد. یه ماه توی خونه موند تا حالش بهتر بشه.

اون یه ماه مادربزرگ بزغاله را ور می‌داشت و می‌برد به صحرا. اونو دور می‌داد و بزغاله واسه خودش علف می‌خورد. روزها گذشت.

هوا سردتر و سردتر شد. اون سال سرما زود از راه رسید. همه‌جا پر از برف شد.

حسنی که حالش بهتر شده بود، از خونه اومد بیرون و رفت سراغ بزغاله‌ش. دید مادربزرگ کاه و یونجه جمع کرده و جلوی بزغاله گذاشته. آخه توی اون برف که بزغاله رو نمی‌تونستن ببرن به صحرا.

خلاصه بچه‌ها، چند روز گذشت. کاه و یونجه‌های انبار تموم شد. بزغاله حسنی از گرسنگی شروع کرد به بع‌بع و ماما کردن. حسنی که دلش به حال بزغاله‌ش می‌سوخت گفت: «ناراحت نباش، صبر کن تا بهار بیاد.

اون وقت صحرا پر از علف می‌شه و تو می‌تونی علف‌های تازه بخوری.» مادربزرگ که صدای حسنی رو شنید شروع کرد به خندیدن و گفت: «آخه حسنی، بزغاله که نمی‌فهمه که تو چی می‌گی. بعد هم بزغاله گرسنه این حرفا حالش نیست.

من با این حرف تو یاد اون ضرب‌المثل افتادم که می‌گفت: بزک نمیر، بهار میاد، خربزه با خیار میاد. اما با این حرفا بزغاله تو که سیر نمی‌شه، باید یه فکری بکنی.» بچه‌ها به نظرتون حسنی و مادربزرگ چه فکری می‌کنن؟ باید یه فکری برای بزغاله‌شون تهیه کنن.

مادربزرگ از حرف حسنی خنده‌ش گرفت. به حسنی گفت: «حسنی جون، بزغاله تو این حرفا سرش نمی‌شه. تو باید واسه‌ش علف بیاری.

اما چون همه‌جا پر از برفه و هوا سرد شده، جایی نمی‌تونی یونجه پیدا کنی. پس بهتره بری خونه یه همسایه. ازش کاه قرض بگیری و بهش بگی وقتی که بهار شد، کاه‌ها رو جمع می‌کنی و براش می‌بری.

این‌طوری بهتره.» حسنی قبول کرد. رفت پیش همسایه‌شون و گفت.

همسایه یه مهره بود. می‌شه به من یکم کاه بدی؟ بزغالم گرسنه نشه. همسایه گفت:

«به‌به حسنی، کجا بودی؟ یه مدت نبودی، ندیدمت.» حسنی گفت: «مریض بودم، سرما خورده بودم، اما حالا حالم بهتره. لباسم خوب پوشیدم تا دوباره سرما نخورم.

اومدم تا یکم کاه واسه بزغالم ببرم.» همسایه هم قبول کرد. یه مقدار کاه به حسنی داد و گفت: «این کاه‌ها رو بگیر، ولی بهتره بری از همسایه‌های دیگه هم واسه فصل زمستون بزغالت یکم کاه قرض بگیری.

تو می‌تونی وقتی که بهار شد، کاه جمع کنی و واسه‌شون ببری.» حسنی تشکر کرد و رفت و کاه‌ها رو به بزغاله‌ش داد. از بقیه همسایه‌ها هم یه مقدار دیگه کاه جمع کرد و توی طویله گذاشت.

بزغاله حسنی هم یه عالم کاه خورد و سیر شد و شنگول شد. بعدم شروع کرد به بازی کردن.

📜 حدیث موضوعی (کمک و مهربانی)

قالَ رَسولُ اللهِ (ص): «مَنْ لا يَرْحَمْ لا يُرْحَمْ»  منبع: الکافی، ج ۲، ص ۱۱۸

پیامبر مهربان ما فرمودند: «کسی که به دیگران مهربانی نکند، مهربانی خدا را هم دریافت نمی‌کند.»

🌈 نتیجه‌گیری

حسنی فهمید که فقط دوست داشتن یک موجود کافی نیست؛ باید از او مراقبت هم کنیم. ما هم باید مراقب سلامتی خودمان باشیم، به حیوانات و دیگران کمک کنیم و برای کارهایمان از قبل فکر کنیم.

🎨 فعالیت عملی پیشنهادی

کودکان یک نقاشی از «یک روز برفی و یک خانه گرم برای حیوانات» بکشند و درباره راه‌های مراقبت از حیوانات صحبت کنند.

💬 گفت‌وگو و پرسش‌وپاسخ

  • چرا حسنی مریض شد؟
  • مادربزرگ چه توصیه‌ای به حسنی می‌کرد؟
  • چرا دیگر نمی‌توانستند بزغاله را به صحرا ببرند؟
  • حسنی برای کمک به بزغاله چه کاری انجام داد؟
  • ما چگونه می‌توانیم از حیوانات مراقبت کنیم؟

🎭 نمایش و بازی نقش‌آفرینی

کودکان نقش حسنی، مادربزرگ، بزغاله و همسایه‌ها را بازی کنند و صحنه کمک کردن برای پیدا کردن غذا را اجرا کنند.

🤝 بازی گروهی تعاملی

بازی «فکر کنیم و کمک کنیم»: مربی یک مشکل ساده مطرح می‌کند (مثلاً یک پرنده تشنه است) و کودکان پیشنهاد می‌دهند چگونه می‌توانند کمک کنند.

🗣 زبان‌آموزی

حسنی، بزغاله، مادربزرگ، پاییز، زمستان، برف، کاه، یونجه، صحرا، مهربانی، مراقبت

قصه صوتیورزش و سلامتیواحدکار بهداشتواحدکار پوشاکفصل زمستان

برای پخش فایل صوتی، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

نظرات

ما همه نظرات رو می‌خونیم و پاسخ میدیم

خیلی خوب!
نام خود را وارد کنید.
 
لطفا شماره موبایل خود را بصورت 09XXXXXXXX وارد نمایید.
خیلی خوب!
نظرت رو برامون بنویس.
مطالب مرتبط
مطالب پیشنهادی
مربی آموز مرجع مربیان مهدکودک و پیش دبستانی
حساب کاربری
خانه
برچسب ها
جستجو