مهمان
قصه خرگوش مهربان و سوپ هویج


فرم ورود به مربی‌آموز

مربی‌آموز

فرم تکمیل ثبت نام

برای پیوستن به ما فرم زیر را پر کنید
قصه خرگوش مهربان و سوپ هویج
قصه خرگوش مهربان و سوپ هویج

اهداف:

  • آشنایی با مفهوم ایثار و بخشش
  • تشویق به همکاری و کمک به دیگران
  • تقویت مهارت‌های اجتماعی در کودکان
  • یادگیری اهمیت مهربانی و نتیجه‌ی آن
  • پرورش حس شکرگزاری و قدردانی

داستان:

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود، خرگوش مهربانی بود که در روستای سرسبز و خوش آب و هوایی زندگی می‌کرد .
یک روز صبح  آقای خرگوش تصمیم گرفت که به مزرعه برود و برای ناهارش چند هویج بچیند و با آن یک سوپ خوشمزه بپزد .
خرگوش مهربان چهار هویج را از زمین کند و به طرف خانه به راه افتاد .
او در مسیر برگشتن به خانه آقای موش را دید، آقای موش به خرگوش مهربان سلام کرد و گفت :
“خرگوش مهربان ، بچه‌هایم گرسنه هستند. ممکن است یکی از هویج‌هایت را به من بدهی؟”
خرگوش هم یک هویج خوش رنگ را به آقای موش داد . موش از او تشکر کرد . سه هویج دیگر برای خرگوش مهربان باقی مانده بود.
سپس خرگوش به خانم خوک رسید. خانم خوک به خرگوش مهربان سلام کرد و گفت :
“خرگوش مهربان، داشتم به بازار می‌رفتم تا برای بچه‌هایم هویج بخرم، خیلی خسته شده‌ام و هنوز هم به بازار نرسیده‌ام . ممکن است یکی از هویج‌هایت را به من بدهی ؟ ”
خرگوش یکی دیگر از هویج‌هایش را به خانم خوک داد. حالا دو هویج دیگر برای او باقی مانده بود .
اینبار خرگوش مهربان، اردک عینکی را دید. اردک به او سلام کرد و گفت :
“خرگوش مهربان، آیا تو می‌دانی که هویج برای بینایی چشم مفید است؟ آیا یکی از هویج‌هایت را به من می دهی؟ ”
خرگوش هم با خوشرویی یکی دیگر از هویج‌ها را به اردک عینکی داد و به راه افتاد. حالا آقای خرگوش فقط یک هویج در دست داشت .
او از جلو خانه‌ی مرغی خانم عبور کرد. مرغی خانم او را صدا کرد و پس از سلام گفت :
“خرگوش مهربان، زمستان در راه است. چند روز دیگر جوجه‌هایم به دنیا می‌آیند و من هنوز هیچ لباسی برایشان آماده نکرده ام . ممکن است این هویج را به من بدهی ؟ اگر روی تخم هایم بنشینم حتما جوجه های بیشتری به دنیا خواهم آور”.
خرگوش مهربان هم یک هویج باقی مانده را به مرغی خانم داد و به سمت خانه به راه افتاد .
آقای خرگوش خسته و گرسنه به خانه رسید . هیچ هویجی برای او باقی نمانده بود. او با خود فکر می‌کرد که برای ناهار چه غذایی بپزد، که ناگهان زنگ در خانه به صدا درآمد .
خرگوش مهربان پرسید : “چه کسی پشت در است ؟”
صدایی شنید، “سلام، ما هستیم، آقای موش، خانم خوک، اردک عینکی، مرغی خانم ”
خرگوش مهربان در را باز کرد. با تعجب به دوستانش نگاه کرد. آنها گفتند :
“امروز تو هویج‌هایت را به ما دادی . ما هم با هویج تو غذا پختیم و برایت آورده ایم”.
خرگوش که خیلی خوشحال شده بود، دوستانش را به داخل خانه دعوت کرد و پرسید :
قصه-کودکانه“چه غذایی پخته اید ؟”
همه با هم گفتند : ” سوپ هویج ”
سپس همه با هم دور میز نشستند و سوپ هویج خوردند.

حدیث موضوعی:

قال رسول الله (ص): «الراحمون یرحمهم الرحمن» (نهج الفصاحه، ح ۲۴۹۳)
اگه با بقیه مهربون باشیم، خدا هم با ما مهربون می‌شه.

نتیجه‌گیری کودکانه:

بچه‌ها! خرگوش قصه‌ی ما با اینکه چیزی برای خودش نموند، اما چون به همه کمک کرد، دوستاش هم اومدن و کمکش کردن. وقتی به دیگران خوبی کنیم، حتماً خوبی به خودمون برمی‌گرده!

فعالیت عملی پیشنهادی:

با کمک یک بزرگ‌تر، بچه‌ها با مقوای رنگی، خرگوش، موش، خوک، اردک و مرغ را بسازند. بعد با شکل‌ها نمایش اجرا کنند و بگویند کی چه هویجی گرفت.

گفت‌وگو و پرسش‌وپاسخ:

  • چرا خرگوش مهربون هویج‌هاش رو به دیگران داد؟
  • اگه جای خرگوش بودی، تو هم هویج‌هات رو می‌دادی؟
  • به نظرت چرا دوستاش بعداً اومدن و براش غذا آوردن؟
  • تو تا حالا به کسی کمک کردی؟ چه احساسی داشتی؟

نمایش و بازی نقش‌آفرینی:

بچه‌ها نقش خرگوش، موش، خوک، اردک و مرغ رو بازی کنن. یکی نقش راوی باشه و بقیه گفت‌وگوها رو بازی کنن. بچه‌ها تمرین کنن که در موقعیت‌های مختلف مهربونی کنن.

بازی گروهی تعاملی:

بازی «هویج‌های مهربونی»: بچه‌ها یک سبد پر از هویج‌های کاغذی دارن. هر بار یکی از بچه‌ها می‌ره و یک هویج می‌ده به کسی که نیاز داره. بعد از چند دور، سبد خالی می‌شه، ولی بعدش همه‌ی بچه‌ها میان و هرکدوم یک چیز خوشمزه میارن برای خرگوش!

زبان‌آموزی:

هویج، مهربون، غذا، سوپ، موش، خوک، مرغ، اردک، بخشش، دوستی

کمک به دیگرانواحدکار حیواناتمهربانی و بخشندگیقدردانی و شکرگزاریخرگوش
مربی آموز مرجع مربیان مهدکودک و پیش دبستانی
حساب کاربری
خانه
برچسب ها
جستجو