اهداف:
- یاد بگیرم وقتی کسی با من بدرفتاری کرد، من مهربون باشم
- بفهمم امام حسین (ع) چقدر صبور و با گذشت بود
- تمرین کنم به دیگران کمک کنم، حتی اگه دوستم نباشن
- با واژههایی مثل غریبه، مهمان، بخشش آشنا بشم
داستان:
روزی روزگاری، مردی از شهر شام به مدینه آمد. تا چشمش به امام حسین (ع) افتاد، با عصبانیت ایستاد جلوی او و کلی حرف زشت زد. حتی به بابای امام حسین هم فحش داد.
وقتی ساکت شد، امام با لبخند پرسید:
«تو از شامیها هستی، درسته؟»
مرد گفت: «آره!»
امام گفت: «پس حتما غریبی... جایی برای موندن نداری... بیا خونهی ما مهمون باش. غذا بخور، استراحت کن!»
مرد از خجالت سرش رو پایین انداخت. دلش میخواست زمین باز بشه و بره توش. اون لحظه فهمید که امام حسین چقدر بزرگوار و مهربونه!
حدیث موضوعی:
قال الإمام الحسين عليهالسلام: «إنّي لا أرى الموتَ إلّا سعادةً والحياةَ مع الظالمين إلّا برما» بحار الأنوار، ج۴۴، ص۳۶۶
امام حسین گفت: من فکر میکنم مردن با خوبی بهتره از زندگی با آدمهای بد و زورگو.
5. نتیجهگیری:
بچههای خوبم! امام حسین حتی با کسی که بهش بدی کرده بود، با مهربونی رفتار کرد. ما هم باید همیشه مهربون باشیم، حتی با کسی که باهامون خوب نبوده.
فعالیت عملی پیشنهادی:
با بچهها یک قلب کاغذی درست کنید و روش بنویسید: «وقتی کسی با من بد رفتار کرد، من مهربون میمونم!» بعد با نقاشی یا برچسب تزئینش کنید.
گفتوگو و پرسشوپاسخ:
- اون مرد با امام حسین چطور رفتار کرد؟
- امام حسین بهش چی گفت؟
- اگه تو جای امام بودی، چیکار میکردی؟
- به نظر تو چرا امام اون مرد رو به خونهاش دعوت کرد؟
- ما باید با آدمهای بداخلاق چطور رفتار کنیم؟
نمایش و بازی نقشآفرینی:
دو کودک نقش امام حسین و مرد شامی رو بازی کنن. مرد با عصبانیت حرف میزنه و امام با مهربونی جواب میده و او را دعوت میکنه به خانهاش.
بازی گروهی تعاملی:
بازی «بدی کن، خوبی کن!» یکی از بچهها نقش بداخلاق را بازی میکند و وانمود میکند ناراحت است. بقیه بچهها باید با مهربونی به او پاسخ دهند (مثلاً بگویند: بیا بازی کنیم، دوستت دارم، بیا پیش ما باش...)
زبانآموزی:
امام حسین، مهربونی، غریبه، شام، مدینه، مهمان، دعوت، خجالت، فحش، صبر، بزرگواری، دلبزرگ، قلب، غذا
ما همه نظرات رو میخونیم و پاسخ میدیم