قصه چسب زخم

فرم ورود به مربی‌آموز

مربی‌آموز

فرم تکمیل ثبت نام

برای پیوستن به ما فرم زیر را پر کنید
قصه چسب زخم
قصه چسب زخم
انتشار شده در ۱۴۰۴/۰۸/۳۰ با 29 بار مشاهده

۱. اهداف

  • یادگیری انجام دادن کارها در زمان مناسب
  • تقویت مسئولیت‌پذیری و کمک به خانواده
  • فهم اهمیت توجه و گوش‌دادن
  • ایجاد عادت خوبِ عمل‌کردن به قول

۲. داستان

شیما کوچولو عادت داشت هر وقت بزرگ‌ترها ازش می‌خواستند کاری انجام بده، در جواب بهشون بگه: «باشه، الان انجام می‌دم؛ یه دقیقه صبر کنین.» و بعد می‌رفت سراغ بازی کردن و کاملاً یادش می‌رفت که قرار بود چه کاری انجام بده.
اون روز هم مامان شیما کوچولو که تازه از خرید برگشته بود و حسابی هم خسته بود، رو کرد به شیما و گفت: «دخترم، عزیزم، برای مامان یه لیوان آب خُنک میاری؟ بیرون خیلی گرمه، مردم از تشنگی.»
شیما کوچولو که داشت موهای بلندِ عروسکش رو با انگشتای دستش شونه می‌زد، در جواب مامانش گفت: «الان مامانی، الان می‌رم براتون آب میارم؛ یه دقیقه صبر کنین تا موهای عروسکم رو ببندم.» و بعد مثل همیشه فراموش کرد که قرار بود چه کاری انجام بده.
از وقتی پدر از سرِ کار برگشت، به شیما گفت: «دخترم، بدو بدو برو تلفن همراه منو از جیبم بیار تا یه زنگ به مامان‌بزرگ و بابابزرگ بزنم، چند روزی میشه که از حالشون بی‌خبرم.»
شیما کوچولو که داشت نقاشی می‌کشید، بدون این که سرشو از روی دفترچهٔ نقاشیش بلند کنه، به بابا گفت: «باشه، الان… الان می‌رم بابایی؛ یه دقیقه صبر کنین تا نقاشیم تموم بشه؛ الان می‌رم.» و بعد مثل همیشه فراموش کرد کاری رو که ازش خواسته بودن انجام بده.
تا این که یه روز، وقتی شیما داشت از باغچهٔ حیاط خونه‌شون یه شاخه گل برای مامانش می‌چید، «تَق» رفت و دستش و یکی از انگشتاش زخم شد.
شیما کوچولو بدو بدو رفت توی خونه و داد زد: «مامان! مامانی! یه چسب زخم می‌دین؟ آخه تیغ گل رفته توی انگشتم، انگشتم زخم شده.»
مامان شیما کوچولو که داشت سبزی پاک می‌کرد، بدون این که سرشو از روی سبزیا بلند کنه گفت: «آره شیما جون، الان می‌رم… الان می‌رم برات چسب زخم میارم؛ یه دقیقه بزار این سبزیا رو پاک کنم، می‌رم و برات میارم.»
شیما خیلی ناراحت شد؛ احساس کرد مامانش اصلاً دوستش نداره، چون اگه دوستش داشت حتماً خیلی زود می‌رفت و برای اون چسب زخم می‌آورد.
شیما کوچولو می‌خواست با صدای بلند به مامانش چیزی بگه که یاد خودش افتاد… یاد کارای بدش… یاد عادت‌های زشتش… آخ اون عادتهاش که هر وقت کسی ازش می‌خواست کمکی بکنه، در جواب می‌گفت: «باشه، الان انجام می‌دم؛ یه دقیقه صبر کن.»
شیما کوچولو از اون روز به بعد تصمیم گرفت عادت بدش رو بذاره کنار و هر کاری رو درست همون لحظه که ازش خواستن انجام بده.

۳. حدیث موضوعی

اِذا قُلتَ فَافِ، وَ اِذا وَعَدتَّ فَأَنجِز. منبع: نهج‌البلاغه، حکمت ۴۳
وقتی کسی کاری را که می‌گویند، همان را انجام بدهند و قولشان را فراموش نکنند.

۴. نتیجه‌گیری کودکانه

شیما فهمید که قول‌دادن یعنی انجام‌دادن. وقتی کاری را همان لحظه انجام دهیم، هم به خودمان کمک می‌کنیم و هم دل دیگران را خوشحال می‌کنیم. از آن روز به بعد، شیما دختر مسئولیت‌پذیری شد و همیشه به قولش عمل می‌کرد.

۵. فعالیت عملی پیشنهادی

یک جدول «قول‌هایی که انجام دادم» برای کودک درست کنید. هر بار کاری را به‌موقع انجام داد، یک برچسب رنگی روی جدول بچسباند.

۶. گفت‌وگو و پرسش‌وپاسخ

  • اگر کسی ازت کمک بخواد، باید چطور جواب بدی؟
  • شده تا حالا قولی بدی و یادت بره؟ چه احساسی داشتی؟
  • فکر می‌کنی وقتی به‌موقع کمک می‌کنی، دیگران چه احساسی پیدا می‌کنند؟

۷. نمایش و بازی نقش‌آفرینی

دو نقش انتخاب کنید: «شیما» و «مامان یا بابا». بزرگ‌ترها چند درخواست ساده می‌گویند و کودک باید بلافاصله کار را انجام دهد تا تمرین کند. سپس نقش‌ها برعکس شود و کودک رفتار درست را به بزرگ‌تر نشان دهد.

۸. بازی گروهی تعاملی

بازی «الان انجام می‌دم»: بزرگ‌تر یک کار کوچک می‌گوید (مثلاً دست‌زدن، برداشتن توپ، آوردن یک شیء). بچه‌ها باید سریع و بدون تأخیر انجامش دهند. هرکس سریع‌تر باشد، جایزهٔ تشویقی می‌گیرد.

۹. زبان‌آموزی

قول، کمک، فوری، مامان، بابا، چسب‌زخم، یادم‌رفت، مسئولیت، الان، انجام

مسئولیت پذیریعادت‌ خوب و بد
برای به اشتراک گذاری این مطلب، روی باکس زیر کلیک نمایید.

برای پخش فایل صوتی، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

نظرات

ما همه نظرات رو می‌خونیم و پاسخ میدیم

خیلی خوب!
نام خود را وارد کنید.
 
لطفا شماره موبایل خود را بصورت 09XXXXXXXX وارد نمایید.
خیلی خوب!
نظرت رو برامون بنویس.
مطالب مرتبط
مطالب پیشنهادی
نسخه جدید آماده است!
مربیآموز
پروفایل
خانه
برچسب ها
جستجو