مهمان
قصه اشتباه عقاب


فرم ورود به مربی‌آموز

مربی‌آموز

فرم تکمیل ثبت نام

برای پیوستن به ما فرم زیر را پر کنید
قصه اشتباه عقاب
قصه اشتباه عقاب

۱. اهداف

  • یادگیری بخشش و مهربانی با دیگران
  • آشنایی با نتیجهٔ کار خوب و بد
  • تقویت حس اعتماد، همکاری و دوستی با حیوانات
  • درک اهمیت کمک به دیگران و پشیمانی از اشتباه

۲. داستان

یکی بود، یکی نبود. جز خدای مهربان، هیچ‌کس نبود. توی یک جنگل سبز و خرم، یک کلبهٔ چوبی کوچک بود که پیرمرد مهربانی توی آن زندگی می‌کرد. او عاشق حیوانات بود و به‌خاطر علاقه‌اش به حیوانات، تنها در جنگل زندگی می‌کرد.

پیرمرد مهربان روزها در جنگل می‌گشت و اگر حیوان زخمی پیدا می‌کرد، آن را به کلبه می‌برد و معالجه و مداوا می‌کرد. اگر کسی به کمک نیاز داشت، به او کمک می‌کرد. اگر هم شکارچی برای شکار حیوان‌ها به آن جنگل می‌آمد، به حیوانات خبر می‌داد و کمک می‌کرد تا از دست شکارچی‌ها فرار کنند.

توی آن جنگل سبز، همهٔ حیوان‌ها پیرمرد مهربان را دوست داشتند؛ فقط یک عقاب بود که او را دوست نداشت و دشمن پیرمرد شده بود. ماجرا این بود که پنج سال پیش عقاب در دام یک شکارچی گرفتار شده بود و یکی از بال‌هایش شکسته بود، اما توانسته بود از دام فرار کند. عقاب با خودش فکر می‌کرد شاید این پیرمرد بوده که آن دام را برایش پهن کرده و داستان شکارچی‌ها دروغ باشد. او همیشه منتظر فرصت بود تا از پیرمرد انتقام بگیرد.

روزی عقاب از حیوانات دیگر شنید که پیرمرد مریض شده و در کلبه‌اش استراحت می‌کند. عقاب دید که همه دوست دارند به پیرمرد کمک کنند: خرس بزرگ از رودخانه برایش ماهی می‌آورد، میمون باهوش با کمک خرگوش و سنجاب ماهی را برای پیرمرد روی آتش کباب می‌کنند، کلاغ و دارکوب به چشمه می‌روند و برای پیرمرد آب زلال و تمیز می‌آورند.

عقاب با خودش فکر کرد: «الان بهترین وقته تا انتقامم را بگیرم.» او به سراغ مار بزرگی رفت که در یکی از جاها زندگی می‌کرد. عقاب برای مار یک غذای لذیذ برد و از او خواست مقداری از زهر کشنده‌اش را به او بدهد. مار در عوض غذای خوشمزه‌ای که عقاب برایش برده بود، مقداری از زهرش را به او داد.

عقاب زهر را گرفت و پیش حیوانات برگشت. به حیوان‌ها گفت: «ببینید، من تا حالا کاری برای پیرمرد نکرده‌ام. اجازه بدهید این‌بار من هم غذا ببرم.» حیواناتی که از نقشهٔ عقاب خبر نداشتند، قبول کردند و غذای پیرمرد را به او دادند. عقاب غذا را زهرآلود کرد و به سمت کلبهٔ پیرمرد راه افتاد.

بچه‌ها، به نظرتان چه اتفاقی برای پیرمرد می‌افتد؟ آیا عقاب آن غذای زهرآلود را به پیرمرد می‌دهد؟ آیا می‌تواند انتقامش را بگیرد؟ اگر می‌خواهید بدانید چه اتفاقی می‌افتد، با من همراه باشید تا ادامهٔ داستان را تعریف کنم.

خب، عقاب به سمت کلبهٔ پیرمرد رفت. وقتی به کلبه رسید، دید یک نفر دیگر هم آنجاست: یک شکارچی که با تفنگ قصد داشت پیرمرد را بکشد. عقاب پشت در پنهان شد و به حرف‌هایشان گوش داد. شکارچی به پیرمرد گفت: «تو همیشه مزاحم کار من هستی. امروز تو را می‌کشم و برای همیشه از شرّت خلاص می‌شوم.» پیرمرد گفت: «خب، اگر می‌خواهی من را بکشی، اما به حیوان‌ها کاری نداشته باش.»

شکارچی با صدای بلند خندید و گفت: «من همهٔ آن‌ها را شکار می‌کنم. یادت هست پنج سال پیش عقابی بزرگ و باشکوه را در دام انداختم و تو آن دام را پاره کردی و کمک کردی عقاب فرار کند؟ حالا تو را می‌کشم و جسدت را جلوی همان عقاب می‌اندازم تا تو را بخورد.» همین‌طور که شکارچی حرف می‌زد، عقاب که همهٔ حرف‌ها را شنیده بود، شروع به بال زدن کرد.

شکارچی متوجه عقاب شد و به دنبال او دوید و به سمتش شلیک کرد. عقاب فرار کرد و ماهی زهرآلود را روی زمین انداخت. شکارچی که ماهی را دید، گفت: «به‌به، چه ماهی خوشمزه‌ای! به نظر می‌رسد من این را می‌خورم و بعد پیرمرد را می‌کشم.» و بدون معطلی شروع به خوردن ماهی کرد. وقتی ماهی را خورد، دوباره به سراغ پیرمرد رفت، اما قبل از اینکه تفنگش را شلیک کند، سرش گیج رفت، روی زمین افتاد و مرد.

یک ساعت بعد عقاب به کلبهٔ پیرمرد برگشت و برایش یک ماهی کبابی دیگر آورد، اما این بار ماهی زهرآلود نبود. از آن روز به بعد عقاب، بهترین دوست پیرمرد شد.

۳. حدیث موضوعی

قالَ رَسولُ اللهِ (ص): «مَن لَم یَشکُرِ المَخلوقَ لَم یَشکُرِ الخالِقَ.» (بحارالأنوار، ج۷۱، ص۵)

هرکس از آدم‌هایی که به او خوبی کرده‌اند تشکر نکند، در حقیقت از خدا هم تشکر نکرده است.

۴. نتیجه‌گیری

چقدر خوبه که زود قضاوت نکنیم چقدر خوبه که اگه از دست کسی ناراحتیم و کینهی به دل داریم و عصبانی هستیم باش صحبت کنیم ببینیم واقعا چه اتفاقی افتاده شاید ما اشتباه برداشت کرده باشیم و اون طرف هیچ قصدی نداشته باشه.

۵. فعالیت عملی پیشنهادی

کودک می‌تواند نقاشی پیرمرد مهربان و عقاب را بکشد؛ در حالی که کنار هم در جنگل نشسته‌اند و با هم دوست شده‌اند.

۶. گفت‌وگو و پرسش‌وپاسخ

  • چرا عقاب از پیرمرد ناراحت بود؟
  • پیرمرد با حیوان‌های جنگل چه رفتاری داشت؟
  • وقتی عقاب فهمید اشتباه کرده، چه کار کرد؟
  • ما باید با کسانی که به ما خوبی کرده‌اند چگونه رفتار کنیم؟

۷. نمایش و بازی نقش‌آفرینی

نمایشی کوتاه با نقش‌های «پیرمرد»، «عقاب»، «خرس»، «میمون» و «شکارچی». کودکان می‌توانند صحنهٔ دوستی دوبارهٔ عقاب و پیرمرد را اجرا کنند.

۸. بازی گروهی تعاملی

بازی «پیغام دوستی»: بچه‌ها در دایره می‌نشینند و هرکدام یک پیام مهربانانه به دوست کناری‌اش می‌گوید تا پیام دوستی در کل گروه بچرخد.

۹. زبان‌آموزی

پیرمرد، عقاب، جنگل، شکارچی، دوستی، مهربانی، بخشش، پشیمانی، کمک، حیوان

عقابمهربانی و بخشندگیدوستی و محبتشکارچیکمک به دیگرانقصه صوتیاعتماد بنفسواحدکار حیوانات

برای پخش فایل صوتی، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

نظرات

ما همه نظرات رو می‌خونیم و پاسخ میدیم

خیلی خوب!
نام خود را وارد کنید.
 
لطفا شماره موبایل خود را بصورت 09XXXXXXXX وارد نمایید.
خیلی خوب!
نظرت رو برامون بنویس.
مطالب مرتبط
مطالب پیشنهادی
مربی آموز مرجع مربیان مهدکودک و پیش دبستانی
حساب کاربری
خانه
برچسب ها
جستجو