قصه سینا کوچولو

فرم ورود به مربی‌آموز

مربی‌آموز

فرم تکمیل ثبت نام

برای پیوستن به ما فرم زیر را پر کنید
قصه سینا کوچولو
قصه سینا کوچولو
انتشار شده در ۱۴۰۴/۰۹/۰۲ با 22 بار مشاهده

۱. اهداف

  • تمرین نظم و ترتیب برای کودک
  • یادگیری اهمیت گوش‌دادن به حرف پدر و مادر
  • تقویت مسئولیت‌پذیری
  • آشنایی با پیامدهای بی‌نظمی در زندگی

۲. داستان

سینا اسم پسر کوچولویه که خانواده‌ش از دستش ناراحتن.
مامانش هر روز به اون می‌گه: «پسرم! این‌قدر وسایلتو پخش و پلا نکن، این‌قدر اتاقت رو به هم نریز.»
اما بچه‌ها، اتاق سینا هیچ‌وقت… هیچ‌وقت مرتب نمی‌شه.
وقتی خوراکی می‌خوره، آشغالاشو زمین می‌ندازه. 
همهٔ خونه رو به هم می‌ریزه.
یه روز مامانش تصمیم گرفت که سینا رو در یک کلاس ورزشی ثبت‌نام بکنه. 
به خاطر همین با هم به عکاسی رفتن تا سینا عکس بگیره.
وقتی به خونه اومدن، سینا گفت: «مامان، عکس منو بده تا بذارم توی اتاقم، فردا صبح با هم بریم ثبت‌نام؛ پیش خودم باشه.»
مادر گفت: «پسرم، بذار تو کیف من بمونه تا فردا صبح زود با هم بریم، گم نمی‌شه.»
اما بچه‌ها، سینا قبول نکرد و عکس رو گرفت و برد تو اتاقش.
بعدم وسایل بازیشو از کمد درآورد و شروع کرد به بازی کردن.
و اون‌قدر اتاقشو به هم ریخت که دیگه خودش هم کلافه شد.
بعدم رفت تو حیاط با دوستاش بازی کنه.
چند ساعتی گذشت، سینا با لباس‌های کثیف و صورت سیاه اومد به خونه.
مادر گفت: «عزیزم، آخه تو چرا این‌قدر بی‌نظمی؟ من همین چند ساعت پیش لباساتو عوض کردم؛ دیگه هیچ لباس تمیزی نداری!»
بعدم رفت به اتاق سینا تا بتونه برای اون لباس تمیز پیدا کنه.
اما بچه‌ها، وقتی مادر درِ اتاقو باز کرد… وای وای وای!
حسابی گیج شده بود، چون همهٔ اتاق به هم ریخته بود.
مادر با خستگی و زحمت اتاق سینا رو مرتب کرد
و تونست برای اون لباس تمیز پیدا کنه، اما خیلی ناراحت بود.
بگذره عزیزای من… اون شب گذشت و صبح زود سینا از خواب بیدار شد و گفت: «مامان! بیا زودتر بریم برای ثبت‌نام.»
اونا صبحانشونو خوردن.
مادر گفت: «خب پسرم، برو عکس تو بیار که دیگه داره دیر می‌شه.»
سینا چند لحظه هاج‌و‌واج موند.
اصلاً نمی‌دونست عکسشو کجا گذاشته.
رفت و اتاقشو حسابی گشت…
اما از عکس خبری نبود.
مادر دید سینا دیر کرده.
به اتاق اون رفت و دید سینا روی تختش دراز کشیده و داره گریه می‌کنه.
مادر گفت: «عزیزم چی شده؟»
سینا گفت: «همش تقصیر خودمه.  اگه به حرف شما گوش کرده بودم… اگه یک کمی مرتب و منظم بودم… حالا عکسمو گم نمی‌کردم…»
مادر خندید و گفت: «حالا که متوجه شدی، دیگه ناراحت نباش.  چون من دیروز عکس تو رو پیدا کردم،  اما خواستم خودت متوجه بشی که بی‌انضباطی چقدر بده  و چقدر کار رو خراب می‌کنه.»
سینا اشکاشو پاک کرد و قول داد از این به بعد پسر منظمی باشه.
اونا با هم رفتن تا برای کلاس ورزشی سینا ثبت‌نام کنن.
و اونم قول داد که همیشه پسر منظمی باشه.

۳. حدیث موضوعی

قالَ الإمامُ عَلِی علیه‌السلام: «النَّظافَةُ تَدْفَعُ الْفَقْرَ.» نهج‌البلاغه، حکمت ۳۸
امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند: وقتی مرتب و تمیز باشیم، کارها بهتر پیش می‌ره.

۴. نتیجه‌گیری کودکانه

سینا فهمید که شلختگی و بی‌نظمی فقط دردسر درست می‌کنه و آدم رو ناراحت می‌کنه.
وقتی وسیله‌هاش جای خودشون باشن، پیدا کردنشون راحت‌تره و همه شادترن.

۵. فعالیت عملی پیشنهادی

بازی «سه دقیقه نظم»:
سه دقیقه تایمر بگذارید و از کودک بخواهید هرچیزی را در جای درست خودش بگذارد.
بعد از پایان زمان، با هم نتیجه را ببینید و تشویقش کنید.

۶. گفت‌وگو و پرسش‌وپاسخ

  • تا حالا شده وسیله‌ای رو گم کنی؟ چرا گمش کردی؟
  • وقتی اتاقت تمیزه، چه حسی داری؟
  • فکر می‌کنی چرا باید حرف‌های خوب مامان و بابا رو گوش بدیم؟
  • اگه سینا از اول اتاقش رو مرتب می‌کرد چه می‌شد؟

۷. نمایش و بازی نقش‌آفرینی

سه نقش: سینا، مامان، دوست سینا
یک صحنه کوتاه اجرا شود:
سینا اتاقش را به هم می‌ریزد، عکسش را گم می‌کند، ناراحت می‌شود و در پایان با کمک مامانش یاد می‌گیرد مرتب باشد.

۸. بازی گروهی تعاملی

بازی «پیدا کن و بگذار سرجاش»
چند وسیلهٔ بی‌خطر را در کلاس یا اتاق پخش کنید.
کودکان باید در یک دقیقه همه را پیدا کنند و در جای مشخص‌شده بگذارند.
این بازی پیام نظم را تقویت می‌کند.

۹. زبان‌آموزی (واژه‌ها)

سینا، عکس، مامان، اتاق، بی‌نظمی، مرتب، لباس، بازی، گم‌شدن، خونه

مسئولیت پذیرینظم و انضباط
برای به اشتراک گذاری این مطلب، روی باکس زیر کلیک نمایید.

برای پخش فایل صوتی، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

نظرات

ما همه نظرات رو می‌خونیم و پاسخ میدیم

خیلی خوب!
نام خود را وارد کنید.
 
لطفا شماره موبایل خود را بصورت 09XXXXXXXX وارد نمایید.
خیلی خوب!
نظرت رو برامون بنویس.
مطالب مرتبط
مطالب پیشنهادی
نسخه جدید آماده است!
مربیآموز
پروفایل
خانه
برچسب ها
جستجو