مهمان
قصه سوسکی خانم کجا میری؟


فرم ورود به مربی‌آموز

مربی‌آموز

فرم تکمیل ثبت نام

برای پیوستن به ما فرم زیر را پر کنید
قصه سوسکی خانم کجا میری؟
قصه سوسکی خانم کجا میری؟

اهداف

  • یادگیری اهمیت پرسیدن سؤال و کمک خواستن از دیگران
  • آشنایی با مفهوم پشتکار و ناامید نشدن
  • تقویت حس قدردانی و همکاری
  • آشنایی با حیوانات مزرعه و ویژگی‌هایشون

داستان

یکی بود یکی نبود.
زیر گنبد کبود ،گوشه ی یک مزرعه ی سبز و قشنگ خاله عنکبوت با شاگردش سوسکی خانم نشسته بود. چه کار می کرد؟ برای همسایه ها لباس می بافت. لباس های رنگ و وارنگ ،خیلی قشنگ. یکی زرد، یکی سبز، یکی به رنگ گلها و یکی به رنگ دریا.
روز ها کار خاله عنکبوت و سوسکی خانم همین بود.با نخهای پشمی و رنگارنگ لباس می بافتند و آواز می خواندند:

نشسته ایم با شادی
دوباره توی خانه

لباس نو می بافیم
دوباره دانه،  دانه

یکی به رنگ دریا
یکی به رنگ صحرا

زرد و سفید و قرمز
رنگ لباس گل ها

اما یک روز گلوله های پشمی خاله عنکبوت تمام شد. خاله عنکبوت به شاگردش سوسکی خانم گفت:سوسکی جانم ، مهربانم، زود تر راه بیفت و برو نخهای پشمی بگیر و بیاور. سوسکی خانم بدون این که از خاله عنکبوت بپرسد کجا بروم و از چه کسی بگیرم ، راه افتاد ورفت. سوسکی خانم وسط راه رسیده بود که یک دفعه یادش امد از خاله عنکبوت نپرسیده است کجا برود. از چه کسی پشم بگیرد. سوسکی خانم با خودش گفت:طوری نیست ، در می زنم.
به هر کسی رسیدم می پرسم. سوسکی خانم رفت و رفت به یک خانه رسید. جلو رفت و در زد. تقو تق تق یک نفر جواب داد: کی هستی؟ سوسکی خانم گفت:

ای تو که پشت دری
پشم تنت فرفری

پشم قشنگم بده
از همه رنگم بده

اما کسی که در را باز کرد یک مرغ بود. خانم مرغه گفت: قد قد قدا! شما کجا؟ اینجا کجا؟سوسکی خانم جان نگاه کن من اصلا پشم ندارم. پر دارم نمی توانم به تو نخههای پشمی بدهم. باید بروی جای دیگر. سوسکی خانم از مرغه خدا حافظی کرد و رفت تا به یک خانه ی دیگر رسید. به در کوبید. تق تق تق یک نفر از پشت در جواب داد:بله بفرما کی هستید؟ سوسکی خانم جواب داد:

ای که تو پشت دری
پشم تنت فرفری

پشم قشنگم بده
از همه رنگم بده

ولی کسی که در را باز کرد، گاو بزرگ مزرعه بود. سوسکی خانم را دید. خندید و گفت:سوسکی خانم جان نگاه کن. من یک پوست کلفت دارم. پشم ندارم. من نمی توانم به شما نخ های پشمی بدهم. سوسکی خانم از گاو هم خدا حافظی کرد . رفت و رفت و رفت تا به یک خانه ی دیگر رسید. در را کوبید تق تق تق کسی پشت در بود. جواب داد: آمدم کی هستی؟ سوسکی خانم باز گفت:

ای تو که پشت دری
پشم تنت فرفری

پشم قشنگم بده
از همه رنگم بده

اما کسی که در را باز کرد یک گربه ی خواب الود بود. گربه خمیازه ای کشید و گفت: سوسکی خانم جان، نگاه کن. من روی بدنم مو دارم.پشم ندارم من نمی توانم به تو نخهای رنگی بدهم. 
سوسکی خانم با این که خسته بود، باز راه افتاد رفت و رفت و رفت.خسته که شد روی یک سنگ بزرگ نشست  آهسته گریه کرد. یک دفعه از زیر سنگ بزرگ یک نفر سرش را بیرون آورد. سوسکی خانم ترسید. از روی سنگ پایین پرید. کسی که سرش را از زیر سنگ بیرون آورده بود گفت: نترس،نترس من یک لاک پشت هستم تو کجا می روی؟ این جا چه کار می کنی؟
سوسکی گفت: آمدم پشم بخرم،برای خاله عنکبوت ببرم. شما نخ های پشمی دارید به من بدهید؟ لاک پشت گفت:من فقط روی بدنم این سنگ بزرگ را دارم. پشم ندارم. نمی توانم به تو پشم بدهم.  برو شاید آن طرف مزرعه بتوانی پشم پیدا کنی.
سوسکی خانم هم خسته هم غصه دار می خواست دست خالی پیش خاله عنکبوت برگردد ولی خجالت می کشید تازه اگر دست خالی برمی گشت هم خودش و هم خاله عنکبوت بی کار می شدند. چون نخ های پشمی نداشتند که لباس ببافند.
سوسکی خانم داشت فکر می کرد و راه میرفت که میان علف ها چشمش به یک نفر افتاد که علف می خورد. جلو رفت خوب نگاه کرد کسی که علف می خورد پشم داشت آن هم چه پشم هایی، سفید و قشنگ و فرفری.
سوسکی خانم با شادی جلو دوید و گفت:

ای که علف می خوری
پشم تنت فرفری
پشم قشنگم بده

از همه رنگم بده
تا ببرم به خانه

لباس نو ببافم
از آن ها دانه دانه

کسی که میان علف ها بود کسی نبود جز گوسفند سفید مزرعه. گوسفند سفید نزدیک سوسکی خانم امد به او نگاه کرد ولی نگفت من نخ های پشمی ندارم.
خندید و گفت:

بفرما
خوش آمدید به این جا

خانه در این جا دارم
پشم های زیبا دارم

یکی به رنگ آب است
یکی به رنگ آفتاب

یکی به رنگ گل ها
یکی به رنگ مهتاب

حالا بگویید از کدام یکی می خواهید؟
سوسکی خانم گفت: از همه رنگ می خوام. از پشم های خیلی قشنگ می خواهم.
گوسفند از پشم های رنگارنگی که توی خانه داشت به سوسکی خانم داد. سوسکی خانم خوشحال پیش خاله عنکبوت برگشت. 
خاله عنکبوت گفت: دست سوسکی خانم درد نکنه
سوسکی خانم هم گفت: دست آقا گوسفند هم درد کنه.
بعد دوتایی نشستند بافتند و آواز خواندند.

می نشینیم با شادی
دوباره توی خانه

لباس نو میبافیم
دوباره دانه دانه

یکی به رنگ دریا
یکی به رنگ صحرا

زرد و سفید و قرمز
رنگ لباس گل ها

حدیث موضوعی

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «اِسْأَلُوا وَ لَا تَسْتَحْیُوا، فَإِنَّ الْعِلْمَ حَیَاءٌ.» (بحارالأنوار، ج ۱، ص ۲۲۵)
همیشه بپرس، خجالت نکش، چون یاد گرفتن چیز خوبی است.

نتیجه‌گیری

سوسکی خانم یاد گرفت اگه چیزی رو نمی‌دونه باید بپرسه و با تلاش و امید، به نتیجه می‌رسه. هرکس وظیفه و ویژگی خودش رو داره و با کمک همدیگه می‌تونیم کارهای قشنگی بسازیم.

فعالیت عملی پیشنهادی

کودکان با نخ‌های رنگی، روی کاغذ لباس‌های کوچک بچسبانند یا نقاشی کنند. می‌تونن برای عروسک‌ها یا حیوانات خیالی خودشون لباس بکشن.

گفت‌وگو و پرسش‌وپاسخ

  • سوسکی خانم چرا اول به مشکل خورد؟
  • به نظرت چرا پرسیدن سؤال مهمه؟
  • کدوم حیوان به سوسکی خانم کمک کرد؟
  • اگه جای سوسکی بودی، چی کار می‌کردی؟

نمایش و بازی نقش‌آفرینی

کودکان نقش خاله عنکبوت، سوسکی خانم، مرغ، گاو، گربه، لاک‌پشت و گوسفند رو بازی می‌کنن. هر حیوان جواب مخصوص خودش رو می‌گه تا بچه‌ها مفهوم تفاوت و همکاری رو یاد بگیرن.

بازی گروهی تعاملی

بازی «پیدا کن پشم‌دارها!»
کودکان در کلاس نقش حیوانات مختلف می‌گیرن. بعضی‌ها پشم‌دارن (مثل گوسفند) و بعضی نه. بقیه باید تشخیص بدن کدوم حیوان به سوسکی خانم کمک می‌تونه بکنه.

زبان‌آموزی

عنکبوت، سوسک، پشم، نخ، گوسفند، گاو، مرغ، گربه، مزرعه، لباس

کفشدوزکعنکبوتکمک به دیگرانقدردانی و شکرگزاریواحدكار حشراتواحدکار حیواناتتلاش و پشتکار
مربی آموز مرجع مربیان مهدکودک و پیش دبستانی
حساب کاربری
خانه
برچسب ها
جستجو