مهمان
قصه کوآلای قهرمان


فرم ورود به مربی‌آموز

مربی‌آموز

فرم تکمیل ثبت نام

برای پیوستن به ما فرم زیر را پر کنید
قصه کوآلای قهرمان
قصه کوآلای قهرمان

🎯 اهداف

  • یادگیری اهمیت شجاعت و محافظت از دیگران
  • تقویت حس همکاری و دوستی میان حیوانات
  • یادگیری مراقبت از کوچکترها و مهربانی
  • آشنایی با ویژگی‌ها و زندگی حیوانات جنگل
  • پرورش مهارت شنیدن، مشاهده و واکنش مناسب به خطر

📖 داستان
یکی بود یکی نبود توی جنگل های استرالیا کنار یک رود خانه درخت بزرگی قرار داشت که کبوتری با جوجه هایش روی آن درخت زندگی می کردند هر چه جوجه ها بزرگتر می شدند به غذای بیشتری نیاز داشتند برای همین کبوتر مادر و پدر با هم به دنبال غذا رفتند.
یک روز که جوجه ها تنها مانده بودند، یک گنجشک قشنگ پر زد کنار لانه جوجه ها نشست، جوجه ها که تابحال هیچ پرنده ای جز مادر و پدر خودشان ندیده بودند با دیدن گنجشک از ترس سرهایشان را زیر پرهایشان کردند «مثلا پنهان شدند» .
گنجشک گفت: چرا از من می ترسید ؟ به من می گن گنجشک منم بچه هایی مثل شما دارم، آمدم برایشان غذا پیدا کنم، آنها کرم هایی که روی درخت شما هستند را خیلی دوست دارند. آنها به گنجشک گفتند: چقدر تو زیبا هستی و چه قشنگ سریع بال می زنی و پرواز می کن، گنجشک گفت: خداوند این بالهای زیبا را به من داده تا با آن ها به هرجایی که می خواهم پرواز کنم و از نعمت های خدا برای خودم و بچه هایم غذا تهیه کنم. جوجه ها داشتند با گنجشک صحبت می کردند که درخت تکان خورد فوری ترسیدند و دوباره سرهایشان را لای پرهم پنهان کردند.
یک حیوان بزرگ با پنجه های قوی، گوشهای پهن و بدن پشمالو که خیلیم با نمک و مهربون به نظر می رسید به درخت چسبیده بود.
به جوجه ها نگاه کرد و گفت: نترسید شما که غذای من نیستید. جوجه ها گفتند: ما را چه جوری دیدی ما که پنهان شدیم. کوالا گفت: ولی فقط شما سرتان را پنهان کردید بدنتان بیرون بود جوجه های قشنگ اسم من کوآلا است من نوعی خرس درختی هستم و در همسایگی شما با خانواده ام کنار این درخت زندگی میکنم.
جوجه ها گفتند: خوش به حالت می تونی همه جا بروی. کوآلا گفت: ولی من و همه حیوانات که بال نداریم دوست داریم مثل شما پرنده باشیم و در آسمان آبی و زیبای خداوند پرواز کنیم خدا نعمت بزرگ پرواز کردن را به شما داده صبر کنید بزرگتر شوید، عجله نکنید، شما هم می توانید مثل مادر و پدر خودتان قشنگ به هرجایی که خواستید پرواز کنید.
یک مرتبه کوآلا دید عقابی به لانه کبوترها برای شکار جوجه ها می آید، کوالا سریع فریاد زد: خطر و خود را روی لانه ی جوجه ها انداخت و با پنجه های خود به بال های پرنده شکاری می زد، تا پرنده را دور کند.
گنجشک که این صحنه را دید خود را به کبوتر پدر و مادر رساند و گفت: جوجه هایتان در خطر هستند زود بیائید. خانم کاکلی و کوآلا با کمک هم به هر زحمتی که بود پرنده ی شکاری را دور کردند. کوآلا کمی زخمی شده بود ولی خوشحال بود که توانسته جوجه های همسایه را نجات بدهد.
کبوتر مادر از گنجشک و کوآلا برای نجات جان جوجه هایشان تشکر کرد و بعد از آن داستان شجاعت کوآلا در جنگل پیچید و همه او را کوآلای قهرمان می نامیدند.

📜 حدیث موضوعی
مَنْ نَصَرَ صَاحِبَهُ فِي ضِيقِهِ نَصَرَهُ اللَّهُ فِي كُلِّ شَيْءٍ منبع: کافی، ج ۲، ص ۱۸۵
امام صادق (ع) می‌فرماید: هر کسی که دوستش را در سختی کمک کند، خدا هم در همه چیز به او کمک می‌کند.

🌈 نتیجه‌گیری
قصه به ما یاد می‌دهد که شجاعت و کمک به دوستان مهم است. وقتی با هم همکاری کنیم، می‌توانیم حتی مشکلات بزرگ را هم حل کنیم.

🎨 فعالیت عملی پیشنهادی
کودکان می‌توانند با نقاشی یا ساخت عروسک حیوانات جنگل، صحنه‌ی کمک کوآلا به جوجه‌ها را بازسازی کنند.

💬 گفت‌وگو و پرسش‌وپاسخ

  1. چرا کوآلا جرات کرد و جوجه‌ها را نجات داد؟
  2. تو چگونه می‌توانی به دوستانت کمک کنی؟
  3. چه چیزی باعث شد عقاب فرار کند؟
  4. همکاری بین حیوانات چه فایده‌ای داشت؟

🎭 نمایش و بازی نقش‌آفرینی
چند کودک نقش کوآلا، گنجشک، کبوتر مادر و جوجه‌ها را بازی کنند و صحنه‌ی نجات جوجه‌ها از عقاب را اجرا کنند.

🤝 بازی گروهی تعاملی
بازی «نجات دوستان»: بچه‌ها نقش حیوانات را بازی کنند و با همکاری هم، یک «جان حیوانات کوچک» را از خطر فرضی نجات دهند.

🗣 زبان‌آموزی
کوبالا، کبوتر، جوجه، گنجشک، عقاب، جنگل، شجاعت، کمک

کوآلامهربانی و بخشندگیترس و شجاعتشناخت کار گروهی و همکاریواحدکار حیوانات
نظرات

ما همه نظرات رو می‌خونیم و پاسخ میدیم

خیلی خوب!
نام خود را وارد کنید.
 
لطفا شماره موبایل خود را بصورت 09XXXXXXXX وارد نمایید.
خیلی خوب!
نظرت رو برامون بنویس.
مطالب مرتبط
مطالب پیشنهادی
مربی آموز مرجع مربیان مهدکودک و پیش دبستانی
حساب کاربری
خانه
برچسب ها
جستجو